باز آ!که دل هنوز به ياد تو دلبراست
جان از دريچه نظرم چشم بردر است
باز آدگر !که سايه ديوار انتظار
سوزنده تر زتابش خورشيد محشر است
باز آ!که باز مردم چشمم زدرد هجر
در موج خيز اشک چو کشتي شناور است
باز آکه از فراق تو اي غايب از نظر
دامن زخون ديده چو درياي گوهر است
اي صبح مهر بخش دل ! از مشرق اميد
بنماي رخ !که طالعم از شب سيه تر است
زد نقش روي تو بر دل چنان که اشک
آيينه دار چهره ات اي ماه منظر است
اي رفته از برابر ياران مشفقت!
رويت به هرچه مينگرم در برابر است
مشفق کاشاني